قربانیان نوروز
روزهای آخر اسفند است. هر چند هنوز دو روز به شروع سال نو باقی مانده اما تعطیلات نوروزی آغاز شده است. برای خریدن یکی از ملزومات نوروز به خیابان رفته ام . هوا سرد و آفتابی، آسمان باز و آبی، و تهران را خلوت و زیبا می یابم. شهر به …
روزهای آخر اسفند است. هر چند هنوز دو روز به شروع سال نو باقی مانده اما تعطیلات نوروزی آغاز شده است. برای خریدن یکی از ملزومات نوروز به خیابان رفته ام . هوا سرد و آفتابی، آسمان باز و آبی، و تهران را خلوت و زیبا می یابم. شهر به …
از میان سی و پنج دانش آموز کلاس چهارم الف ، حساب مجید توکل از بقیه جدا بود. دانش آموز برجسته ای نبود. نه از لحاظ قد و قامت و نه از لحاظ نمره. نمره هایش متوسط و معمولی بود. ظاهرش ، لباسش و سر و وضعش هم چیز خاصی …
خانواده شوهر هاجر او را رانده بودند. اتهامش نازایی بود. اجاقش کور بود. او را خانه پدرش روانهاش کرده بودند. مال بد بود و لابد باید بیخ ریش صاحبش میماند. زن نازا بدرد نمیخورد. هاجر بارها از شوهرش تمنا کرده بود که بگذارد او در آن خانه بماند. همین که …
امروز کتابی را تمام کردم که در آن راوی داستان شرایطی را مجسم می کند که حیوانات انتقام خون هم نوعان بیگناهشان را، از آدمهایی که آنها را به قتل رسانده اند، می گیرند. البته داستان تخیلی است و بالاخره هم معلوم می شود که قاتل نه حیوانات بلکه انسانی …
در مسیر پیاده روی روزانه متوجه شدم که روی یک خط عمودی از دل آجرهای دیوار کهنه ای گلهای ریز صورتی روییده است. دقت که کردم متوجه شدم لوله آبی که دل دیوار می گذرد ترک برداشته. **************************************************** درخیابانهای شهرک ویلایی قدم میزدم که گل رز صورتی درشتی توجهم را …
اتوبوس شلوغ بود. به زحمت خودم را در میان مسافران اتوبوس جا دادم. دستم را از بین مسافران تا میله فلزی عبور دادم و آن را سخت در دست گرفتم. اتوبوس به راه افتاد. صدای همهمه گنگ مسافران را میشنیدم، اما در عالم افکار خودم پرسه میزدم. ناگهان از وسط …
وقتی که صحبت از نوشتن می شود صحبت از توصیف جهانی است که نویسنده در پیرامونش می بینید و یا نمی بینید! جهانی که برای هر کس معنا و مفهوم متفاوتی دارد. جهان های موازی برای ناظران گوناگون!! برای کسی جهان سرشار از شگفتی، شور و هیجان است و توصیف …
زن زیر آفتاب ظهر تابستان در میان مزرعه به آهستگی و با دقت ، نخود ها را از بوته جدا و آنها را روی شمد جمع میکرد. گاهی به دور دست افق چشم می دوخت و مردان جوانی را به یاد میآورد که تر و فرز، محصول را از زمین …
از پنجره بیرون را نگاه می کنم. اینجا لازم نیست خیلی دقت کنی تا چیز تازه ای ببینی چون همه چیز تازه است. کپنهاگ با آسمان ابری، گرفته و خاکستری. و باران که یک ریز می بارد. هوای بیرون سرد است. برای ما و از دید ما, همه لباسهای زمستانی …
خیلی به این سوال فکر کرده ام که آیا بقای نوع بشر چه پس از مرگ من و تمام آشنایانم و چه پیش از آن برایم اهمیت دارد یا نه؟ به ادامه حیات بشر روی این کره خاکی اندیشیده ام و این که چه دستاوردی برای این جهان داشته است. …